وبلاگ گردشگری، فرش و صنایع دستی سمیرم

طبیعت، گردشگری، فرش و صنایع دستی

ابزار رزم ایران قدیم،فلاخن،پرتاب سنگ

پوشاك و رزم ابزار در شاهنامه

جليل ضياء پور   بنياد شاهنامه فردوسي

شاهنامة فردوسي از جمله مدارك پربهاي ديگري است كه ميتوان گفت به تنهائي نمودار همة زمينه هاي زندگي گذشتة دور مردم ماست ، و در آن از هر دري سخن رفته ، و از هيچ گفتني ( از عواطف و چند و چوني ها ) فروگذاري نشده است :

شور زندگي و سر زندگي در آن چنان مجسم است كه بمانند نقوش برجستة تخت جمشيد برجستگي و تابندگي دارد ؛ ازاينرو زمينه هاي تحقيق در شاهنامة فردوسي بفراواني بي نظيري ( از افسانه ها و واقعيت ها ) فراهم است .

اما ، همچون ديگر مسائل زندگي مشروحه در شاهنامه ، مسئله پوشاك و رزم ابزار در خور تأمل و بررسي و تطبيق است . زيرا وسايل مشروحه در آن متعلق بزمان فردوسي و يا بگذشتة نزديك خود اوست .

گزارشگران همزمان او يا آنكه چند قرن پيش ازو دربارة پاره اي از داستانهاي آمده در شاهنامه گزارش دارند ، آگاهي هائي در اختيار ميگذارند كه از روي آنها ابزار كار دوره هاي داستاني و تاريخي را ميتوان آنچنان كه بايد ( تا حدودي ) در نظر گرفت .

نخستين فرد شاهنامه ، كيومرث است ، كه فردوسي دربارة او نوشته است :

پژوهندة نامة باستان

كه از پهلوانان زند داستان

چنين گفت كائين تخت و كلاه

كيو مرث آورد و او بود شاه

كيو مرث شد بر جهان كد خداي

نخستين بكوه اندرون ساخت جاي

سر بخت و تخنش بر آمد بكوه

پلنگينه پوشيد خود با گروه

(شكل 1 )

شکل 1

در اين گزارش ، گذشته از (( پوست پلنگ )) ( يا پوست ديگر جانوران ) كه پوشاك دورة غارنشيني است ، از (( تخت و كلاه )) ياد شده است كه قاعدتا” بايد تخت او را تخته سنگ در غار ، و كلاهش را از پوست جانوران در نظر گرفت .

در (( بند هشن )) گزارشي از پوشاك نخستين مردمان و طرز استفادة آنان از طبيعت دوران پارينه سنگي تازمان استفاده از آهن ( و ابزار آهني ) چنين آمده است : هرمزد گفت (( مشي )) و (( مشيانه )) كه مردم ايد . پدر ( و مادر ) جهانيان ايد . ايشان هر دو چون يكي دربارة ديگري انديشيد ، نخست اين را انديشيد كه او از مردم است . ايشان به نخستين كنش اين را كردند كه راه برفتند .

ايشان را تاسي روز خورش گياهان بود و بر بستري از گياه خفتند . پس از سي روز در بايان فراز به بزي سپيد موي آمدند و به دهان ، شير پستان وي را مكيدند . ( شكل 2 ) پس به سي روز و شب ديگر ، به گوسفندي رسيدند سياه رنگ و سفيد آرواره . 

شکل 2

اورا بكشتند و از درخت كنار ( سدر ) و شمشاد به راهنمائي مينوان آتشي افگندند . زيرا آن دو درخت آتش دهنده ترند . ايشان به دهان نيز آتش را افروختند و نخست هيزم كهنج ( زالزالك ) و نيز درخت زيتون و كنار و شاخ خرمابن را سوزاندند و گوسفند را كباب كردند . ايشان نخست خود را به جامة پوستين نهفتند . ( شكل 3 ) سپس موي و آنگاه (( سرمك )) ( شايد (( پشم )) ) ببافتند و خود را به آن جامة بافته نهفتند . ايشان بر زمين كلگي بكندند و اهن بگداختند و با سنگ و استخوان آنرا بزدند و آنگاه تيغي از آن بساختند و درخت را بدان ببريدند و آن (( پدشخوار )) ( بشقاب ، كاسه ) چوبين را آراستند . ( ص 94 از سطر 12 كتاب (( اساطير ايران )) مهرداد بهار بنقل از (( بند هشن )) ) .  

اين گزارش (( بند هشن )) استفاده از پوست و پوستين را بوسيله آدم و حوا  ي آريائي روشن ميكند . كيومرث بنا بگزارش (( اوستا )) در پيش از ايندو ، وجود داشته است ؛ و اين دو ، از نطفة كيومرث ( كه چهل سال در زمين بوده و سپس بشكل دو شاخة ريواس (( ريباس ))  چون دو آدم پيوسته بهم  از زمين رستند ) بصورت آدميان در آمدند و پدر و مادر جهانيان شدند . ( شكل 4 ) .

تابلوئي ديگر از هوشنگ شاه  بر مبناي تحقيقات بخش پژوهشهاي هنري بنياد شاهنامة فردوسي

چهره هوشنگ شاه ( تهيه شده در بخش هنري بنياد شاهنامة فردوسي )

فردوسي ، از ابراز كار روزگاران كهن ( زمان كيومرثيان ) گزارشي ندارد . فقط در جائي كه هوشنگ به كين خواهي پدرش (( سيامك )) ( پسر كيومرث )) بهمراهي نياي خود بجنگ (( خروزان )) ديو ميرود ، نوشته است : (( كشيدش سراپاي يكسر دوال / سپهبد بريد آن سر بيهمال )) و در اينجا ، نام ابزاري كه هوشنگ با آن سر خروزان ديو را بريده است آورده نشده و روشن نيست كه چگونه چيزي بوده است .

بلعمي كه در حدود يك قرن پيش از فردوسي ميزيسته ، در همين زمينه گزارشي دارد و نوشته است : (( كيومرث سپاهي ساخته بود و هوشنگ آگاه شده بود كه پدر او را به چه حال بكشتند ، آهن { بحكمت } از كوه بيرون آورد هم به خردي و از آن سليح كرد . ماهري كرد سهمگن ، و سپري كرد ، و بر گونة كارد چيزي كرد ، و آن با الهام ايزدي كرد نه از ديد و شنيد )) ( ص 126 س 4 تاريخ بلعمي بتصحيح ملك الشعراء بهار . )  

بر مبناي گزارش بندهشن نيز گفته آمد كه : (( مشي و مشيانه در زمين كلگي بكندند و آهن بگداختند و با سنگ و استخوان آنرا بزدند )) .

3

بر حسب اين گزارش ، دو ابزار كار و دفاع نخستين آريائيان ( در پيش از دورة فلز ) ميبايست (( سنگ )) و (( استخوان )) بوده باشد .

بلعمي در تاريخ خود در شرح ابزار كيومرث آورده است : (( و سلاح او يكي چوب بزرگ بود و فلاخني ، و هر كجا ديو و پري بديدي به سنگ و بدان او را هزيمت كردي و همه برميدندي )) ( ص 114 س 6 تاريخ بلعمي بتصحيح ملك الشعراء بهار ) .

ازين گزارش ميتوان دانست كه ابزار كار و دفاع كيومرثيان (( سنگ و استخوان و نيز فلاخن و چوب بزرگ )) ( ياچماق ) ميبوده است .  

(( ژولي ين )) در كتاب خود (( سنگواره هاي انسان عصر حجر )) ( در مبحث ابزارسازي ) نوشته است : (( از زماني كه دست ها از وظيفة حركت دادن جثه معاف شدند امكان يافتند كه ابزار بسازند و بكار ببرند . مدتها ، انسان از قطعات چوب و استخوان بهمان شكل طبيعي رفع نيازمندي ميكرد . بعدها فكر بريدن و تراشيدن و شكل دادن به چوب و استخوان در مغزش جوانه زد . ساده ترين ابزار سنگي ، قلوه سنگهاي رودخانه اي بودند كه انسان آنها را با ضربه اي مي شكسته و سطحي ناهموار در آن ايجاد ميكرده است )) .

4

(( جان فيفر )) در كتاب خود (( از كهكشان تا انسان )) ( در مبحث آدميان پيش از تاريخ ) ابزار را بمنزلة عضو اضافي لازمي ميداند .

سنگ و استخوان و چوب ( ياچماق ) در زمان كيومرثيان سه ابزار از نوع ابزار انسانهاي اوليه ميباشند . فلاخن ( ابزاري كه گفته شده است (( كيومرث آنرا داشته ))) ، ابزاري از نوع دور زن بوده و قاعدتا” باساختماني كه دارد ابزاري غير طبيعي و اختراعي بوده است ، ( ابزاري ،  كه دست بشر در آن دخل و تصرف كرده است ) . اين ابزار ازدو بندو يك كفه ( از پوست نرم و ليف درختان و بعدا” از پوست جانوران ) تركيب يافته است . براي تركيب اين ابزار دورزن ، قطعا” انسان بيكدوره تكامل نسبي شعوري و زماني در خور ( براي تا به اين مرحله از اختراع رسيدن ) نياز داشته است ، و بديهي است كه اين ابزار بروزگار كيومرث ( كه خود از طرفي نخستين بشر و نيز نطفة آدميان بوده ) نميتوانسته است اختراع شود . ( شكل 5 ) .

فَلاخَن یا قلاب‌سنگ ابزاری جنگی بود که برای پرتاب چیزهایی مانند سنگ از آن بهره می‌بردند. فلاخن از رشته‌ایپشمی یا ابریشمی ساخته‌می‌شده‌است. امروز بیشتر در نزد چوپانان کاربرد دارد.

فلاخن در متن‌های پارسی به گونهٔ فلاخان، فلخمان، پلخمان، فلماخن، بلخم، دستاسنگ، دست سنگ، قلباسنگ، فلماسنگ، کلاسنگ و کلماسنگ نیز نوشته‌شده‌است. در برخی از شعرهای پارسی نیز به کار رفته‌است مانند این شعر ازجامی:

نخستین خواند استادان پرفنکه بستند از برایش یک فلاخن

پیشینه[ویرایش]

یک دختر تبتی سنگ‌ریزه‌ای را به سوی گلهٔ بزها پرتاب می‌کند.

فلاخن یک جنگ‌افزار کهن است که خاست‌گاهش به درستی آشکار نیست ولی می‌نماید که در دورهٔ نوسنگی در حوزهٔمدیترانه بیشتر کاربرد داشته‌است. اگر استرالیا را مستثنی بگیریم می‌توان گفت که فلاخن در همه‌جای جهان زمانی کاربردی داشته‌است. البته آشکار نیست که گسترش این ابزار در پیوند با مردمان کهن با یکدیگر بوده‌است یا اینکه مردمان پراکنده خودشان جداگانه به این اختراع رسیده‌اند.

هومر و بسیاری از نویسندگان یونانی به این جنگ‌افزار اشاره کرده‌اند. در ۴۰۱ (پیش از میلاد) یونانیان در جنگ با اردشیر دوم هخامنشی از سپاه فلاخن‌انداز او بسیار آسیب دیدند و به ستوه آمدند.

منابع[ویرایش]

  • محمد بهشتی، فرهنگ فارسی صبا، انتشارات صبا، زمستان ۱۳۶۹

Wikipedia contributors, "Sling (weapon)," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Sling_%28weapon%29&oldid=218197553 (accessed June 12, 2008).

معادله حرکت معادله‌ای است که رفتار سیستم را توصیف می‌کند. مثلا معادله حرکت در سیستم‌های سینماتیک حرکت جسم را در ابعاد زمان و مکان توصیف می‌کنند. با این معادلات می‌توان مکان جسم را در یک لحظه خاص یا لحظه‌ای (لحظاتی) که جسم در یک مکان خاص قرار گرفته است به دست آورد. این معادله رابطه‌ای بین پارامترهای توصیف کننده حرکت جسم از قبیل مکان، سرعت، شتاب، زمان و ... است. با توجه به شرایط مختلف مساله از قبیل نیروهای وارده (که روی شتاب تاثیر می گذارند)، شرایط اولیه جسم و ... جسم می‌تواند حرکت‌های گوناگونی داشته باشد که حرکات مستقیم الخط یکنواخت و حرکت با 

شتاب ثابت از جمله این حرکات و جزو ساده‌ترین آنها هستند.

طبق گفته گزنفون، تاریخ‌نگار یونانی، موقعی که کورش بزرگ فرماندهی ارتش پارس را به عهده گرفت، رسته‌ی اصلی ارتش پیاده بود که بیش‌تر برای رزم از دور بار آمده و به تیر و کمان و زوبین و فلاخن مسلح بود. کورش برای ایجاد و تقویت روح جنگاوری، به سی هزار نفر از سربازان پارسی که مطابق اصول تربیت کشور پارس دارای خصایل سپاهی گری برجسته‌ایی بودند، دستور دادند اسلحه خودشان را به نیزه و شمشیر تبدیل کنند و به مبارزه از نزدیک و رزم تن به تن خو بگیرند.

این دسته را «پیادگان سنگین اسلحه» می خواندند و سلاح اصلی ایشان عبارت از یک نیزه بلند، یک شمشیر یا تبرزین بود که با دست راست به کار می بردند و یک سپر کوچک که از ترکه‌ی محکم بافته شده بود و در دست چپ می‌گرفتند و به سینه خود هم جوشن می‌بستند. سایر افراد پیاده به تیر وکمان یا فلاخن و زوبین مسلح بودند که در میدان رزم به عنوان دسته های امدادی به کار می‌رفتند.

گزنفون در فصل چهارم کتاب خود موسوم به « اکونومیکز » در این باب این طور می‌نویسد: شاه پارس اهمیت فوق العاده‌ایی به سپاه می‌دهد. بدین معنی که به والیان هر ایالت یا مردمی که خراج می‌دهند امر کرده است که عده‌ایی سوار و تیرانداز وفلاخن دار نگاه دارند و به آنان به خصوصگوشزد کرده که تهیه‌ی این قوا برای حفظ امنیت و دفاع در مقابل دشمن متجاوز تا چه اندازه لازم و ضروری است.


 سوپان نوعی فلاخن و وسیله پرتاب سنگ به فاصله دور است سوپان از نخ یا پشم تابیده شده  به اندازه کف دست که دو طرف آن دو بند بطول تقریبی 70 سانتیمتر متصل است. انتهای یک طرف آن حلقه دارد و جای انگشت است. سنگ را رادرمیان آن قرارداده و چندبار می چرخانند و بعد طرف بدون حلقه را را می کنند تا سنگ به فاصله دورتری پرتاب شود تا گنجشک ها فراری داده شوند یکی از مزیت های سوپان این است که تمام افراد میتوانند از آن استفاده کرد

به هرحال بعد گذشت 12 سال هنوز ترسی در وجودم بود که نکنه اشتباهی سنگ پرتاب شونده به خودم برخورد کند از حاج آقای صباحی خواستم یه بار  پرتاب سنگ با سوپان را به من یاد بدهد ماشاالله واقعا خدا قوت....


حركت چرخشي،‌برخورد، نيروي گريز از مركز

 

سؤال

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سؤال

 

اگر يك فلاخن را با يك سنگ بالاي سرتان بچرخانيد و بخواهيد روي يك حوضچه جلوي شما فرود بيايد، سنگ را از كدام نقطه از دست‌تان بايد رها كنيد؟

 


تلاشهاي آدمي از همان ابتدا بر آن بود كه با زور و قدرت بازوي خود،  توان، همت و غيرت به بسياري از كارها فائق آيد تنه‌هاي عظيم درختان را در جنگل جابه‌جا كند و با پرتاب نيزه و سنگ به شكار بپردازد. ولي به تدريج كه جمعيت ساكن در جنگل فزوني پيدا كرد حيوانات نيز براي در امان ماندن به دورترها گريختند و انسان مجبور شد براي دستيابي به شكار خود تير و كمان و زره ‌بسازد. براي پرتاب سنگ‌ها فلاخن بسازد تا بتواند با انجام كار مكانيكي انرژي ماهيچه‌اي را به انرژيهاي ديگر تبديل سازد.

معرفی بازی های سنتی و محلی منطقه ی دوسرشمار

معرفی کال سنگ بازی

 

کال سنگ (کال سنگ کا)

در زبان فارسی به « کال سنگ » فَلاخَن می گویند و نام های دیگر آن دستاسنگ، دست‌سنگ، قلاب‌سنگ، قلماسنگ و … است. کال سنگ وسیله ای برای پرتاب کردن سنگ است که در گذشته های دور کاربرد های زیادی، مخصوصاً در جنگ ها و درگیری ها داشته است. امروزه این وسیله در فلسطین توسط جوانان در انتفاضه مورد استفاده قرار می گیرد که در مناسبت های مختلف، مخصوصاً در روز قدس از سیمای جمهوری اسلامی به نمایش در می آید.

 

در گذشته از این وسیله برای « سنگ اندازی » مخصوصاً در شب استفاده می کردند. چوپانان منطقه دوسرشمار ( بالاده ، قلعه ، پایین ده ، تیله بن ، واوسر ) بخش چهاردانگه شهرستان ساری همیشه با خود  کال سنگ به همراه داشتند که از آن در کنترل گله ( گوسفند و گاو ) بهره می بردند به این صورت که وقتی گله در میان دشت و یا جنگل پراکنده می شد. چوپانان، سنگ را به وسیله کال سنگ در بوته های اطراف پرتاب می کردند، تا سر و صدا ایجاد کند. با خش خش بوته ها، گله وحشت می کرد و در جایی دور هم جمع می شدند. و به این شکل چوپانان می توانستند گله را کنترل کنند و همچنین شوپه گران نیز جهت دور کردن حرامی ها ( خوک ها ) و تشی ها و …. از اطراف غله ی شان ( عدس ، گندم و جو) از آن استفاده می کردند. هنگام پرتاب کردن، به خاطر شکافتن هوا توسط سنگ و همچنین با اصابت سنگ به زمین و گاله ها ( بوته ها ) سر و صدایی ایجاد می شود که موجب ترس و وحشت می گردد. در گذشته هر خانواده برای خودش یک کال سنگ داشتند. بعضی از افراد هنوز هم کال سنگ های خود را به عنوان یادگاری در صندوق های خودشان نگه داری می کنند.

 

انواع کال سنگ

انواع کال سنگ که در اقصی نقاط جهان به کار برده می شد

 

کال سنگ را معمولا از پشم بز می بافتند. چون پشم بز از استحکام بیشتری برخوردار است. نوع چرمی آن هم وجود داشته است. این وسیله دارای یک مخزن سنگ است که می تواند به راحتی سنگی به اندازه یک تخم مرغ را در خود جای دهد و همچنین دارای دو رشته رسن ( ریسمان ) بافته شده با عنوان دستک به اندازه ی تقریبا ۷۰ تا ۸۰ سانتی متر است که یک رشته آن در انتها حلقمه شده و محکم بسته می شود. این دو رشته رسن ( طناب ) از دو طرف تا مخزن امتداد می یابد. حلقه ی ایجاد شده در انتهای یکی از دستک ها به خاطر این است تا انگشت سبابه در آن جا ی گیرد و هنگام پرتاب خود کال سنگ به همراه سنگ پرتاب نشود.

 

نحوه ی پرتاپ کال سنگ

نحوه ی پرتاپ کال سنگ

 

پرتاب سنگ به وسیله کال سنگ به این صورت است که ابتدا کال سنگ در یک دست ( بسته به چب دست یا راست دست بودن فرد ) قرار می گیرد. انگشت سبابه در حلقه ی تعبیه شده در انتهای ریسمان قرار می گیرد. بعد سنگ در مخزن قرار گرفته و رشته دیگری که حلقه نیست را بین انگشت شصت، همان دست با انگشت سبابه محکم نگه می دارند و سپس با دست دیگر مخزن که سنگ در آن قرار دارد را می گیرند. بعد دستی را که مخزن را نگه می دارد را رها نموده و کال سنگ را چند دور می چرخانیم بعد انگشت شصت را رها می کنیم تا سنگ با سرعت به سمت هدف حرکت کند. نشانه گیری با کال سنک بسیار مشکل است و نیاز به مهارت خاصی دارد.

این وسیله توسط خود چوپانان با سلیقه خودشان بافته می شد. ساختن این وسیله بسیار ساده است و هر کسی می تواند به راحتی آن را بسازد. افسانه های زیادی در رابطه ی با کال سنگ و پرتاب آن وجود دارد. یکی از این افسانه ها و باورها در منطقه چهاردانگه این است که : سنگ بزرگی شاید به اندازه ی یک خانه سه در چهار در کنار جاده ی ساری – کیاسر در نزدیکی های شهرک صنعتی کیاسر (هفت خال) قرار داشت که می گفتند این سنگ را رستم از کوه « شاه دژ » بالاده به وسیله کال سنگ پرتاب کرد! که کال سنگ پاره شد و سنگ این جا سقوط کرد و …

 

مسابقه پرتاپ با کال سنگ در جشنواره بازی های بومی و محلی واوسر

روستای واوسر قدیم – جمعه ۱ شهریور ۱۳۹۲ – عکس از وبلاگ واوسر سلام ( هلی چال )

 

به مرور زمان  کال سنگ کاربرد های گذشته را از دست داده و تنها در مسابقه پرتاب سنگ مورد استفاده جوانان قرار گرفت که به « کال سنک کا » یعنی کال سنگ بازی معروف است. در این مسابقه جوانان با پرتاب سنگ به وسیله کال سنک توان و قدرت خود را نشان می دهند و هرکس بتواند سنگ را در فاصله بیشتری پرتاب کند به عنوان برنده مسابقه معرفی می شود. کال سنگ کا بیشتر به ورزش پرتاب وزنه ، نیزه ، دیسک و چکش و … شبیه است که امروزه در سطح جهانی و المپیک برگزار می شود امید است که این ورزش و سرگرمی مفید و کم هزینه دوباره در روستاهای کشور رونق یابد. باعث شور نشاط گردد.
انشاء الله

بر اساس داده هایی که از کتب باستانی و ابتدایی ترین نقوش به دست آمده، صورت فلکی کمان‌دار(قوس) از قدیمی ترین صور فلکی است. این صورت فلکی از هشت ستاره اصلی تشکیل شده که کمان جنوبی(اپسیلون) درخشان ترین آن هاست. 

مردان اسب پیکر که در واقع نیمی انسان و نیمی دیگر اسب بودند، بنا بر افسانه های یونان باستان  جملگی موجودات ظالم ،بی رحم و خوش گذران بودند تنها شارون یک استثنا بود.او مردان جوانی را که بعدا قهرمان می شدند ،تعلیم می داد و انواع فنون جنگی از قبیل فلاخن اندازی،پرتاب نیزه و تیراندازی با کمان را به آنان می آموخت.در واقع شارون مانند سایر خدایان فنا ناپذیر بود.
روزی هرکول تصادفی و غیر عمدی او را با نیزه ای زهر آلود سخت مجروح کرد.جراحت چنان عمیق و بد بود که سراسر وجود شارون را درد وحشتناکی فرا گرفت.مرد اسب پیکر برای رهایی از درد و خاتمه دادن به عذاب،داوطلبانه از موهبت فنا ناپذیری چشم پوشید.بالاخره خدای خدایان زئوس اجازه داد تا او بمیرد و او را به شکل صورت فلکی به آسمان انتقال داد.

صورت فلکی کمان‌دار در سندی به زبان عربی

صورت فلکی کمان‌دار در سندی به زبان عربی

صورت فلکی کمان‌دار
صورت فلکی کمان‌دار

 گوش دادن به متل هایی بود که توسط بزرگترها روایت می شد و اتفاقا همه این متل ها به زبان ترکی بودند. اسباب بازی ها هم همه محلی بودند. پسرها با تیر و کمان، فلاخن (ساپان) و یا چوب دستی و دخترها با بافتن قالی های مینیاتوری، عروسک های خودساخته (گلین بازی)، تیکه پارچه ها و ... مشغول می شدند که همه این وسایل نمایانگر زندگی قشقایی ها بود و هیچ نماد خارجی در بین آن ها یافت نمی شد
در تاریخ آمده است ، به آن هنگام که اسکندرمقدونی برتنگ تکاب وارد گشت ، سرداری دلیر به نام آریوبرزن را به انتظارخود دید ، گروهی برتنگه با شمشیرآخته ایستاده بودند وگروهی برفرازمعبرسنگها را می غلطانیدند و سپاه مقدونی را به زیرگرفته وگروهی دیگر با فلاخن وتیروکمان عرصه را بر اسکندرتنگ نموده بودند.
چوپانی به دست اسکندراسیربود ، درمقابل آزادیش راهی از بیراه بدو نمود واسکندربه پشت سپاه ایران راه یافت وآن شد که نمی بایستی بشود.
در شرایط کنونی که سد مارون ساخته شده عبورازتنگ تکاب دشواراست
امابدان زمان محدودیتی برای کاروان وجود نداشته و عبورازدهدشت ،لنده ، مارگون ، بی بی خاتون ، سی سخت تا رسیدن به تل خسرو (یاسوج) و ازآنجا به سوی اقلید از مسیر سده پیش بینی می شود

بعضی مورخین يونانی اين موقع را دروازه‌ی پارس و برخی دروازه‌ی شوشنوشته‌اند و نويسندگان اروپايی بيش‌تر دروازه‌ی پارس گويند. به هر حال چنان كه اسم آن می نمايد، اين محل معبری است تنگ، كه از پارس به شوش ره می برده و چنان كه مورخین يونانی توصيف كرده‌اند، بايد كوه گيلويه‌ی كنونی باشد (يكی از خوانینبختياری كه خوب با اين محل آشنا بود، می گفت اسم اين معبر سخت حالا تنگ تک آب است). ]اشاره از خود شادروان پيرنيا است[.

اين موقع را آريوبرزن رشيد با بيست و پنج هزار سپاهی اشغال كرده و منتظر بود كه اسكندر با قشونی وارد معبر شود تا جنگ را شروع كند. آريان نوشته، كه سردار مزبور در اين تنگ ديواری ساخته بود. در اين جا بايد استنباط كرد، كه اين دربند هم مانند ساير دربندها ديواری محكم و دروازه‌ای داشته ]است[. وقتی كه مقدونی‌ها پيش آمده به جايی رسيدند كه موافق مقصود سردار مزبور بود، پارسی‌ها سنگ‌های بزرگ از بالای كوه به زير غلتانيدند. اين سنگ‌ها با قوّتی هر چه تمام تر پايين آمده و در ميان مقدونی‌ها می‌افتاد... علاوه بر آن مدافعين معبر از هر طرف باران تير و سنگ فلاخن بر مقدونی‌ها می‌باريدند... در اين حال موقع مقدونی‌ها چنان بود كه نه می‌توانستند توقف كنند و نه پيش روند... اسكندر از مشاهده‌ی اين احوال غرق اندوه و خجلت گرديد. انفعال او از اين جا بود كه متهورانه قشون خود را وارد اين معبر تنگ كرده و پنداشته... از اين دربند هم به آسانی خواهد گذشت و اكنون می ديد كه بايد عقب بنشيند و... سی استاد (يک فرسنگ) عقب نشستند...». (ايران باستان پيرنيا / صفحات 1413 تا 1417). (2)

 گوش دادن به متل هایی بود که توسط بزرگترها روایت می شد و اتفاقا همه این متل ها به زبان ترکی بودند. اسباب بازی ها هم همه محلی بودند. پسرها با تیر و کمان، فلاخن (ساپان) و یا چوب دستی و دخترها با بافتن قالی های مینیاتوری، عروسک های خودساخته (گلین بازی)، تیکه پارچه ها و ... مشغول می شدند که همه این وسایل نمایانگر زندگی قشقایی ها بود و هیچ نماد خارجی در بین آن ها یافت نمی شد.